تبليغاتX
کوچه پس کوچه های خیال

خداوندا بهار زیبای خوانسار

تقدیرم را زیبا بنویس کمک کن آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم وآنچه تو دیر میخواهی من زود نخواهم.

به خاطر بیاور که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیروز به تاریخ پیوست و فردا معماست.

مهربونی زبونیه  که لال می تونه با اون سخن بگه و ناشنوا می تونه اونو بفهمه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:30  توسط شرفی  | 

  • ارزش یک سال را دانش آموزی می داند که مردود شده...
  • ارزش یک ماه را مادری می داند که فرزندی نارس به دنیا آورده...
  • ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند...
  • ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده می داند.
  • و...
  • ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده میداند.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:1  توسط شرفی  | 

اطمینان:

 روزی اهل روستا تصمیم گرفتند که برای بارش باران دعا کنند . 

در روز مقرر همه گرد هم آمدند و فقط یک پسر بچه همراه خود چتر آورده بود.

به این  می گویند اطمینان. 

ایمان: 

ایمان هم چون کودکی یک ساله است، که وقتی شما او را به هوا می اندازید می خندد... چون  می داند که شما او را خواهید گرفت. 

امید: 

هر شب به رختخواب می رویم، بدون هیچ تضمینی برای فردا که صبح از خواب بیدار شویم...

با این وجود کلی برنامه ریزی برای روز آینده داریم...

 

اطمینان کنید، به خدا ایمان داشته باشید و هیچ وقت امید خود را از دست ندهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:14  توسط شرفی  | 

از مردي پرسيدند: خدا مثل درياست يا آسمان

گفت : هيچكدام ... خدا مثل رنگ آبي است كه دريا و آسمان در آن شريك هستند.

گلستانكوه خوانسار

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:36  توسط شرفی  | 

چه کسی باد را دیده است؟

نه من  نه تو

اما وقتی برگ های آویزان می لرزندگل لاله واژگون خوانسار

باد از میان آن ها می گذرد

چه کسی باد را دیده است؟

نه من  نه تو

 اما وقتی درختان سرهایشان را خم میکنند

باد است که از میان آن ها می گذرد.

در سرمای زمستان دلت از عشق و صفا گرم و شاد  ..... انشا الله.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:30  توسط شرفی  | 

قرنهاست كه شهرستان خوانسار چهره هاى بزرگ علمى و ادبى و هنرى و چهره هايى بس ماندگار را به جامعه بشرى تحويل داده است .

چهره هاى عالم و ملكوتى مانند مرحوم آية الله العظمى آقا حسين خوانسارى  (رحمه الله) ، مرحوم آية الله العظمى آقا جمال خوانسارى (رحمه الله)  ، مرحوم آية الله العظمى سيد محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) ، مرحوم آية الله العظمى سيد احمد خوانسارى (رحمه الله) و هزاران عالم ديگر همگى برخاسته از اين قطعه ايران اسلامى مى باشند .

دانشمند معظم ، استاد حسين انصاريان در آبان ماه سال 1323 در اين شهر عالم پرور متولد شد .

پدر او از خاندان حاج شيخ مى باشد . اين خاندان از خانواده هاى شناخته شده و خدمتگذار به دين بوده اند و عالمان باعظمتى در اين خاندان بزرگ به چشم مى خورد . مرحوم آية الله العظمى شيخ موسى انصاريان ( خوانسارى ) (رحمه الله) كه شخصيت علمى و دينى او بر اهل فن پوشيده نيست نيز از همين خانواده بود .

مرحوم امام خمينى رضوان الله تعالى عليه مى فرمودند : بهترين كتاب صلاة در فقه شيعه ، كتاب مرحوم آية الله انصاريان مى باشد . او دهها اثر علمى از خود بجا گذاشت كه منية الطالب كه تقريرات درس مرحوم نائينى است از آثار علمى آن بزرگوار مى باشد .

در شهر نجف قاطبه علما به مرجعيت آن مرحوم ـ بعد از آية الله العظمى اصفهانى ـ اعتقاد داشتند ، اما عمر او كفاف نداد و قبل از مرحوم سيد از دار دنيا رفت .

خانواده مادرى استاد ، از سادات مصطفوى آن شهر مى باشند كه جد مادرى استاد از چهره هاى شناخته شده و امين آن شهر بوده و بارها اتفاق مى افتاد كه علماى زيادى كه از نجف و قم به خوانسار مى آمدند به منزل او وارد مى شدند .

استاد در سن 3 سالگى خاطره اى در اين مورد بيان مى كنند :

« روزى آية الله العظمى محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) به منزل جد ما آمده بود . من در سنين كودكى در اتاق را باز كردم و مستقيم به طرف آية الله خوانسارى رفتم و در آغوش او نشستم . پدربزرگم جلو آمد كه من را به اندرون ببرد . آية الله خوانسارى جلوى او را گرفت و مرا نوازش كرد و از من پرسيد : مى خواهى در آينده چكاره شوى؟ جواب دادم : مى خواهم مثل شما بشوم . ايشان در حق من دعا كرد .

هر گاه شبح آن خاطره از ذهنم مى گذرد ، و ياد آن چهره ملكوتى و دعاى آن بزرگوار كه مى افتم ، يكى از شيرين ترين خاطرات عمرم در ذهنم تداعى مى شود » .

استاد انصاريان در سومين بهار زندگى بود كه دست تقدير ، خانواده او را منتقل به تهران كرد ، و در يكى از محله هاى مذهبى آن شهر ـ خيابان خراسان ـ سكونت گزيدند .

محور علمى آن منطقه در آن زمان مرحوم آية الله حاج شيخ على اكبر برهان  (رحمه الله) بود . استاد در همان اوان كودكى از محضر پرفيض آن استاد الهى بهرمند شد . معظم له بارها به اين نكته اذعان مى كند كه : « تاكنون مانند و همتاى او را در ميان چهره هاى روحانى نديده ام » .

آية الله برهان كه عالمى تحصيل كرده و مجتهدى وارسته بود ، در آن روزها امامت جماعت مسجد لُر زاده را عهده دار بود . آن عالم آگاه مسجد را به نحوى اداره مى كرد كه خردسال و جوان و پير مجذوب آن كانون الهى بودند . همچنين آن مرحوم مدرسه اى را در آن منطقه بنا گذاشت كه شاگردان از كلاس اول تحت تربيت مستقيم آن مرحوم قرار گرفته بودند .

استاد انصاريان يكى از خاطرات خود را در مورد مرحوم برهان چنين بيان مى كند :

« بارها از آن مرحوم در منبر و كلاس شنيده بودم كه علاقه اى نداشت در تهران بميرد و در تهران دفن شود ، و اين مسأله به عنوان دعايى در آمده بود كه آن مرحوم با اشك چشم در ليالى احيا به محضر پروردگار عرضه مى كرد . عاقبت آن بزرگوار در سال 1338 زمانى كه من 14 سال بيشتر نداشتم در سفر حج در حريم امن پروردگار از دنيا رفت و پيكر پاك او در شهر جده نزديك به مدفن حضرت حوا دفن گرديد » .

ديدن چهره ملكوتى آن استاد اخلاق ، و منش و روش زندگانى او در استاد اثر عميق بخشيد ، به نحوى كه استاد جاى خالى آن معلم الهى را تا هم اكنون نيز در وجود خود حس مى كند .

استاد انصاريان از كودكى با چهره هاى الهى مأنوس بود . چهره هايى مانند مرحوم آية الله سيد محمد تقى غضنفرى (رحمه الله) امام جماعت مسجد دوراه خوانسار ـ محله پدرى استاد در شهر خوانسار ـ كه باز هم خاطره اى از آن مرحوم از زبان استاد بيانگر اين انس و الفت روحانى و معنوى معظم له با بزرگان و فرزانگان است :

« سال اولى كه به سلك محصلان دينيّه در آمده بودم ، و خبر آن به مرحوم غضنفرى رسيد ، در منزل خود به مناسبت طلبگى من مهمانى خاطره انگيزى را ترتيب داد و در آن مهمانى از بستگان پدرى و عده اى از اهالى محل را دعوت نمود .

اين مهمانى از آن عالم وارسته آن هم به مناسبت اينكه من قدم در وادى علم گذاشته بودم آن هم در سنين جوانى ، اثر تشويقى بسزايى در من داشت . مرحوم غضنفرى عالمى وارسته و ساده زيست بود و سالها در شهر خوانسار در زمان طاغوت نماز جمعه را اقامه مى نمود » .

يكى ديگر از آن چهره هاى ملكوتى ، مرحوم آية الله سيد حسين علوى خوانسارى (رحمه الله)بود . مرحوم علوى از مجتهدان سرشناس خوانسارى بود و درمحله بالاى خوانسار ـ محله مادرى استاد ـ اقامه جماعت و تدريس داشته و صدها محصل علوم دينى از محضر او استفاده ها بردند . ايشان در حالى از نجف اشرف به خوانسار آمده بودند كه استادان آن بزرگوار اجتهاد او را مكتوباً تصريح نموده بودند .

باز هم پاى صحبت استاد مى نشينيم و خاطره اى از آن مرحوم مى شنويم :

« سال اولى بود كه ملبس به لباس روحانيت شده بودم و براى ديدن جد مادرى مرحوم سيد محمد باقر مصطفوى (رحمه الله) و جده ام و اقوام به خوانسار رفته بودم . يكى از آشنايان مرا در خيابان ديد و گفت : حاضرى ده شب در مسجد آقا اسد الله منبر بروى ؟ گفتم : حاضرم . روز اولى كه به مسجد رفتم ديدم آن عالم بزرگوار ـ مرحوم آية الله علوى ـ در جمع مستمعان نشسته است . تعجب كردم كه آن عالم و مجتهد بزرگوار به چه مناسبت پاى منبر جوان نوپايى چون من آمده بود ، پيش خود گفتم : شايد با بانى مجلس رابطه اى دارد ، اما با كمال تعجب ديدم تمام اين ده روز در مجلس شركت كرد و شركت او هم بخاطر تشويق من بوده است » .

يكى ديگر از آن چهره ها آية الله حاج سيد محمد على ابن الرضا خوانسارى دامت بركاته است كه استاد از كودكى به مناسبت نسبت فاميلى كه به ايشان داشتند ، با ايشان حشر و نشر داشته اند . استاد در خصوص ارتباط با اين عالم متخلق چنين مى فرمايد :

« از همان ايام كودكى يك نكته اساسى و زيبا از حضرت آقاى ابن الرضا دامت بركاته ـ كه داراى موقعيت علمى و شخصيت اجتماعى ممتاز و صفاى باطن هستند ـ در ذهنم نقش بسته بود كه : در هر شب جمعه بعد از نماز عشاء ، زيارت حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) ( وارث ) را ايستاده و با شور و حال براى عموم مردم قرائت مى كردند كه ارتباط اين عالم بزرگوار به اين كيفيت با حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) اثرات مثبتى در روحيه من داشت » .

از جمله افرادى كه استاد با آن چهره ها ارتباط داشته اند مى توان از مرحوم الهى قمشه اى (رحمه الله) نام برد كه استاد در جلسه اخلاق آن مرحوم استفاده ها برده است .

مجموعه اين عوامل ـ عامل خانواده و مربّى اخلاق ـ باعث شد كه استاد پس از تكميل دروس دبيرستانى ، راه طلبگى را در پيش بگيرد و پس از مشورت با مرحوم الهى قمشه اى (رحمه الله) دروس طلبگى را آغاز كند .

تحصيلات استاد در دو حوزه علمى تهران و قم بوده است . در تهران ادبيات را آغاز مى كند و پس از اتمام ادبيات به محضر عالم ربانى حضرت آية الله ميرزا على فلسفى دامت بركاته ـ كه آن روزگار بعد از مرحوم برهان در مسجد لُر زاده اقامه جماعت داشته اند ـ مى رسد و از ايشان تقاضا مى كند كتاب معالم الاصول را به صورت خصوصى براى ايشان تدريس فرمايد . آن عالم كم نظير ـ كه جزء معدود كسانى هستند كه مرحوم آية الله العظمى خوئى (رحمه الله) كتباً به اجتهاد او تصريح داشته ـ تقاضاى استاد را مى پذيرد و پس از اتمام لمعتين و معالم از محضر آية الله فلسفى كسب اجازه مى نمايد تا به حوزه علميه قم مهاجرت نمايد . آية الله فلسفى استاد را تشويق نموده و ايشان را با مهربانى در آغوش مى گيرد و زمانى كه استاد تقاضاى نصيحتى مى كند كه ره توشه راه او باشد ، آية الله فلسفى حديثى را از پيامبر بعنوان هديه و زاد به او مى فرمايد كه : « مَن كَانَ لِلَّهِ كانَ اللّهُ لَه » . استاد انصاريان مى فرمايد : « از آن روز تا به امروز سعى كردم با خدا باشم و ديدم خدا هم در همه مراحل زندگى با من بود . آرى ، هركس كه با او باشد خدا نيز با او خواهد بود » .

استاد در حوزه علميه قم نيز مانند تهران سعى مى نمايد با چهره هاى الهى مأنوس باشد . لذا به محضر مرحوم آية الله حاج شيخ عباس طهرانى (رحمه الله) مى رسد و از محضر پربركت او بهره ها مى برد .

همچنين در جلسات اخلاقى مرحوم حاج آقا حسين فاطمى (رحمه الله) شركت مى نمايد و در اين زمينه مى فرمايد :

« غالب سخنرانى هاى اخلاقى آية الله فاطمى همراه با اشك چشم و شور و حال از جانب خود آن مرحوم و شاگردان بود » .

سرانجام بدست مبارك مرحوم آية الله حاج شيخ عباس طهرانى (رحمه الله) ملبس به لباس روحانيت مى گردد و تحصيلات خود را اينگونه ادامه مى دهد :

رسائل و مكاسب و كفايه را نزد علماى گرانقدرى مانند آية الله اعتمادى ، آية الله العظمى فاضل لنكرانى ، آية الله صالحى نجف آبادى و آية الله صانعى فرا مى گيرد .

پس از اتمام سطوح عاليه وارد مرحله استنباطى فقه و اصول ـ درس خارج ـ مى گردد . در اين قسمت هم از محضر فقهاى عظام : مرحوم آية الله سيد محمد محقق داماد (رحمه الله) ، آية الله منتظرى ، مرحوم آية الله حاج شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (رحمه الله) و بالاخص ساليانى از محضر مرحوم آية الله العظمى حاج ميرزا هاشم آملى (رحمه الله) استفاده ها مى نمايد ، كه حاصل اين برهه از ايام تحصيلى استاد ، تقريرات گرانمايه فقه و اصول درس مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم آملى (رحمه الله) است كه ايشان به رشته تحرير در آورده اند ، و مباحث حكمت را از حضور آية الله گيلانى معاني و بيان و بديع را از محضر حجة الاسلام و المسلمين جوادي در تهران استفاده نمودند .

لازم بذكر است كه در پس اين تلاش چشم گير ، معظم له از بزرگان آيات و مراجع تقليد مانند : مرحوم آية الله العظمى ميلانى (رحمه الله) و مرحوم آية الله العظمى آخوند همدانى (رحمه الله)و مرحوم آية الله كمره اى (رحمه الله) و مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى (رحمه الله) و مرحوم آية الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى (رحمه الله) و مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى (رحمه الله) و مرحوم آية الله العظمى امام خمينى (رحمه الله) صاحب اجازات علميه و روائيّه مى باشند .

استاد بعد از تحصيل علوم دينى و اتمام مدارج عاليه حوزوى و استفاده از محضر بزرگان و اساتيد حوزه علميه براى رسيدن به هدف اصلى خود ـ كه مهمترين مسئله براى يك محصل علوم دينى محسوب مى شود ـ كه همان تحقيق و تأليف و تبليغ علوم اسلامى مى باشد ، به سختى از حوزه علميه قم به تهران مراجعت مى نمايد و تاكنون بيش از سى سال است كه مشغول خدمت در وظائف الهى مى باشند .

چهار هزار نوار سخنرانى بى تكرار و بيش از چهل عنوان كتاب ـ حدود هشتاد جلد ـ از محصولات اقامت اجبارى معظم له در تهران مى باشد .

گوشه اي از زندگي استاد به روايت تصوير

فهرست تأليفات :

1 ـ عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعه ) 12 مجلد .
2 ـ ديار عاشقان ( شرح صحيفه سجاديه ) 7 مجلد .
3 ـ لقمان حكيم .
4 ـ اسلام و كار و كوشش .
5 ـ اسلام و علم و دانش .
6 ـ امام حسن بن على (عليه السلام) را بهتر بشناسيم .
7 ـ معنويت ، اساسى ترين نياز عصر ما .
8 ـ بسوى قرآن و اسلام .
9 ـ فروغى از تربيت اسلامى .
10 ـ با كاروان نور .
11 ـ توبه ، آغوش رحمت حق .
12 ـ مرز روشنايى ( ديوان اشعار ) .
13 ـ مناجات عارفان ( ديوان اشعار ) .
14 ـ چشمه سار عشق ( ديوان اشعار ) .
15 ـ گلزار محبت ( ديوان اشعار ) .
16 ـ مجموعه غزليات ( ديوان اشعار ) .
17 ـ سيماى نماز .
18 ـ عبرتهاى روزگار .
19 ـ نسيم رحمت .
20 ـ اخلاق خوبان .
21 ـ نظام خانواده در اسلام .
22 ـ در بارگاه نور .
23 ـ چهل حديث حج .
24 ـ حج وادى امن .
25 ـ چهره هاى محبوب و منفور قرآن .
26 ـ ترجمه قرآن كريم .
27 ـ ترجمه و بازنويسى مفاتيح الجنان .
28 ـ ترجمه نهج البلاغه .
29 ـ ترجمه صحيفه سجاديه .

30 ـ راهى بسوى اخلاق اسلامى .
31 ـ ولايت و رهبرى از ديدگاه نهج البلاغه .
32 ـ شرح دعاى كميل .
33 ـ مجموعه مقالات ( در دست چاپ ) .
34 ـ زيبائيهاى اخلاق ( در دست چاپ ) .
35 ـ فضل و رحمت ( در دست چاپ ) .
36 ـ اهل بيت (عليهم السلام) ( در دست چاپ ) .
37 ـ عبوديت ( در دست چاپ ) .
38 ـ معاشرت ( در دست چاپ ) .
39 ـ مهر و محبت ( در دست چاپ ) .
40 ـ شفا در قرآن ( در دست چاپ ) .
41 ـ نفس ( در دست چاپ ) .
42 ـ عرفان ( در دست چاپ ) .
43 ـ تقريرات درس مرحوم آيت الله العظمى حاج ميرزا هاشم آملى ( مخطوط ) .
44 ـ تقريرات درس خارج مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ ابوالفضل نجفى    خوانسارى ( مخطوط ) .

همچنين كتابهاى استاد معظم كه تا كنون به زبانهاى خارجى ترجمه شده عبارتند از :

1 ـ با كاروان نور ( انگليسى ) .
2 ـ نظام خانواده در اسلام ( انگليسى ) .
3 ـ نظام خانواده در اسلام ( اردو ) .
4 ـ نظام خانواده در اسلام ( عربى ) .
5 ـ شرح دعاى كميل ( عربى ) .
6 ـ توبه آغوش رحمت ( عربى ـ در دست چاپ ) .
7 ـ توبه آغوش رحمت ( انگليسى ـ در دست چاپ ) .
8 ـ توبه آغوش رحمت ( عربى ـ در دست چاپ ) .
9 ـ لقمان حكيم ( اردو ـ در دست چاپ ) .
10 ـ شرح دعاى كميل ( اردو ـ در دست چاپ ) .
11 ـ شرح دعاى كميل ( انگليسى ـ در دست چاپ ) .
12 ـ نظام خانواده ( روسى ـ در دست چاپ ) .
13 ـ نظام خانواده ( تركى استانبولى ـ در دست چاپ ) .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:46  توسط شرفی  | 

 
 مقالات ادبی:

شعرای ایران در قرون وسطی درباره خود و پیشه شاعری و مقام هنر در جامعه و رسالت هنر خیلی فكر می‌كردند و در اشعارشان راجع به این مسائل صریحا یا به اشارت صحبت كرده اند. نویسنده این سطور راجع به این موضوع مكرر تحقیق كرده و چند مقاله منتشر نموده است.
«بینش از خود» به ویژه نزد نظامی جالب توجه است. نظامی در مقدمه نخستین مثنویش «مخزن الاسرار» از خود و شروط هنر و اوصاف شاعر حقیقی، بحث می‌كند و در طی آثارش به این موضوع برمی گردد. افكاری كه این شاعر در ابواب «مقام و مرتبت این نامه»، «در گفتار فضیلت سخن» و «برتری سخن منظوم از منثور» به عبارت درآورده شامل عناصر یك فلسفه زبان و شعر است.
می توان گفت كه در زمان حافظ صحبت كردن شاعر از پیشه و هنر خود عادت و عرف بود. حافظ اگرچه از شعرای پیش از خود متأثر شده، بینش او از خود هم یك سیمای خاص خود او دارد. در این مقاله كوتاه كمتر از تأثیر پیشروان بر حافظ و بیشتر از افكار خود حافظ حرف خواهم زد.
بینش حافظ از هنر خود، بویژه در بیت مخلص غزلهای او پیدا می‌شود، ولی به آنجا محدود نیست. بینش حافظ از هنر خود موضوعی متنوع است و می‌توان آن را لااقل از دو جهت ذیل در نظر گرفت:
1- گفتار حافظ از منابع هنر خود
2- گفتار حافظ از محبوبیت و تأثیرات هنر خود
اولین منبع هنر حافظ البته عشق است:
- مرا تا عشق تعلیم سخن كرد/ حدیثم نكته هر محفلی بود
- عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش/ تا بدانی كه به چندین هنر آراسته ام
- یكیست تركی و تازی درین معامله حافظ/ حدیث عشق بیان كن بدان زبان كه تو دانی
منبع عشق البته جمال یار است. پس می‌توان گفت كه اولین منبع الهام حافظ همین جمال یار بوده است. یعنی انعكاس جمال خدا در آفرینش یا به عبارت خود شاعر:
ما در پیاله عكس رخ یار دیده ایم/ ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
ولی حافظ علاوه بر ظواهر آفرینش از منابع غیرمحسوس و غیرمرئی- یعنی از عالم غیب- هم الهام گرفته و بنابراین لقبش «لسان الغیب» شده است. این الهامی بود كه به وسیله آواز هاتف و سروش و حتی روح القدس بر او می‌آمد و هنر او با چنین تجربه روحانی و بی نظیری آغاز شده بود كه به دعوت یك پیغمبر شباهت دارد. حافظ این شروع شاعریش را در غزلی مشهور چنین توصیف كرده است:
- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند/ باده از جام تجلی صفاتم دادند
دلیل اینكه «آب حیات» اشارتی است به شعر حافظ این دو بیت دیگر است:
- حجاب ظلمت از آن بست خضر كه گشت/ ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب، خجل
- حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم/ ترك طبیب كن بیا نسخه شربتم بخوان
ولی از خود غزل مزبور با كمال وضوح روشن می‌شود كه مقصود از «آب زندگی» شعر حافظ و موضوع غزل دعوت شاعر یا آغاز الهام اوست. تجربه این دعوت، حافظ جوان را از وظیفه اصلی شاعر آگاه كرد. این وظیفه شاعر، «وصف جمال» و اساس قابلیت توصیف جمال- علاوه بر هنر و طبع شاعری- آینه بودن چشم و دل شاعر است. ملاقات با ذات خدا، آگاهی از تجلی صفات خدا، لبّ حافظ را تغییر داده است.
بعد از این روی من و آینه وصف جمال/ كه در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند
لحظه ملاقات با خدا بدون جهد سابق هم ممكن نبود، بلكه ثمره دوره صبر و ثبات بود. چنانچه در سیرت پیغمبران آمده است كه بعد از زهد و اعتكاف در كوه و بیابان نائل به دعوت شدند، حافظ هم گویا بعد از تحمل جور و جفا با صبر و ثبات به این دعوت نائل شده است.
- هاتف آن روز به من مژده این دولت داد/ كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شكر كز سخنم می‌ریزد/ اجر صبریست كز آن شاخ نباتم دادند
باید گفت كه حافظ اول كسی نبود كه خود را به مقامی نزدیك به مقام پیغمبری رساند. همین خودآگاهی نزد نظامی هم دیده می‌شود، چنانكه در مقدمه «مخزن الاسرار» می‌فرماید:
- بلبل عرشند سخن پروران/ باز چه مانند به آن دیگران
زآتش فكرت چو پریشان شوند/ با ملك از جمله خویشان شوند
پرده رازی كه سخن پروریست/ سایه ای از پرده پیغمبریست
(مخزن الاسرار، دستگردی 41)
رساله این شاعر پیغامبر یا پیغمبر شعر سرا چیست؟ جواب ساده و روشن است. لُبّ این رساله عشق است، چنانچه حافظ خود می‌فرماید:
- زبور عشق نوازی نه كار هر مرغیست/ بیا و نوگل این بلبل غزلخوان باش
- حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ/ اگرچه صنعت بسیار در عبارت كرد
پس می‌شود گفت كه حافظ خود را به عنوان یك «پیغمبر عشق» می‌بیند.
مقام پیغمبر در فلسفه عرفانی اسلام مقام «انسان كامل» است و همین مقام را ولی و پیر طریقت هم صاحب اند. شاعر ایرانی اگرچه اصلا جزو سلسله انسانهای كامل نیست، ولی می‌بینیم كه شاعر این مقام را ابتدا به دوست و بعد هم به خود عطف می‌كند. شعرایی چون نظامی، مولانا رومی و حافظ اگرچه در اشعارشان اصطلاح «انسان كامل» اسما و عینا ذكر نمی‌شود، ولی این مفهوم در افكار و تصورشان نقش مركزی را بازی می‌كند.
انسان كامل كسی است كه مثل «قطب» در تفكر عرفانی تمام عالم را زنده دارد و حتی آسمان با افلاك و ستاره ها را هم زیر تأثیرش دارد. شعرای ایرانی به جای «انسان كامل»، گاه گاه، كلمه «رند» را به كار می‌برند، برای اشارت به تأثیرات فلكی خودشان یا دوستانشان. مثلاً جلال‌الدین رومی در بیتی می‌فرماید:
- دو سه رندند كه هشیار دل و سرمستند/ كه فلك را به یكی عربده در چرخ آرند
(دیوان شمس، فروزانفر75:2/1)
نیروی این نوع انسان شبیه است به نیروی ساحر. این قوه سحرآمیز البته به خصوص در شعر دیده می‌شود. شعرای عربی پیش از اسلام، چون از جن و پری الهام می‌گرفتند صاحب این قوه سحرآمیز بودند.
در اسلام می‌بینیم كه شعرای ایرانی به خودشان سحر حلال نسبت می‌دهند. سحر حلال یا «السحر الحلال»، اصطلاحی است كه گویا برای نخستین بار در رسائل «اخوان الصفا» (یعنی در قرن چهارم هجری) آورده شده است. سحر حلال نزد اخوان، سحری است در خدمت اسلام. این است كه نظامی درباره خود می‌سراید:
- سحر حلالم سحری قوت شد/ نسخ كن نسخه هاروت شد
شكل نظامی كه خیال منست/ جانور از سحر حلال منست
(مخزن الاسرار، دستگردی 45)
- مشتری سحر سخن خوانمش/ زهره هاروت شكن خوانمش
(مخزن الاسرار، دستگردی 42)
حافظ در مدح خود می‌سراید:
- منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن/ از نی كلك، همه قند و شكر می‌بارم
همین فكر را حافظ در غزلی دیگر توسعه داده است:
- شكر شكن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی كه به بنگاله می‌رود
طی مكان ببین و زمان در سلوك شعر/ كاین طفل یكشبه ره ساله می‌رود
آن چشم جاودانه عابد فریب بین/ كش كاروان سحر ز دنباله می‌رود
گویا در این ابیات حافظ از شعر خود و تأثیر سحرآمیزش با استعاره «چشم جاودانه» تعریف كرده است. حافظ از تأثیرات اشعارش در ابیات زیادی به لطافت و نكته دانی حرف می‌زند.
اولا چند بیت ذكر می‌كنیم كه در آنها ترقی و تقدم شعر حافظ از جایی به جای و از كشوری به كشور مورد بحث است:
- عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ/ بیا كه نوبت بغداد و وقت تبریز است
البته در مصراع دوم این بیت اشارتی مبهم می‌توان دید، چون بغداد شهر حلاج و تبریز شهر شمس الدین– دوست مولانا– بود.
این نوع دو لایه بودن در بیت ذیل هم دیده می‌شود:
- فكند زمزمه عشق در حجاز و عراق/ نوای بانگ غزلهای حافظ شیراز

«حجاز» در عین حال اصطلاحی است در علم موسیقی و نام یك مقام حزن آور، در حالیكه «عراق» نام یك مقام مسرت انگیز است. پس معنی ایهامی این بیت این می‌شود كه حافظ در غزلهایش هم جهات جزین و هم جهات شادان عشق را می‌سراید.
همین ایهام را حافظ در بیت دیگری هم دوباره- ولی این دفعه واضحتر- به كار برده است:
- این مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت/ و آهنگ بازگشت به راه حجاز كرد
ولی قلمرویی كه حافظ آن را با جادوی سخنش فتح می‌كند، البته محدود به مرز و بومهای مزبور نیست، چنانچه از بیتهای ذیل روشن می‌شود:
- به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند/ سیه چشمان كشمیری و تركان سمرقندی
- شكر شكن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی كه به بنگاله می‌رود
- حافظ حدیث سحر فریب خوشت رسید/ تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری
چنانچه می‌بینیم حافظ افتخار می‌كند به اینكه با نیرو و سحر هنرش تقریبا تمام دنیا را فتح كرده است. ولی او به این جلال و عزت هم اكتفا نمی‌كند و افتخار خود را تا به آسمان بالا می‌برد و از تأثیرات غزلهایش بر فرشته ها و ارواح افلاك و ساكنان ملكوت تعریف می‌كند:
- در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ/ سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
- صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت:/ قدسیان گویی كه شعر حافظ از بر می‌كنند
در مثل این بیتها آن نیروی فوق طبیعی و خارج از قوه انسان دیده می‌شود كه گفتیم صفت مشخص انسان كامل است.
البته در اینجا این سوال را باید مطرح كرد كه آیا اصلا و تا كدام اندازه مثل این عبارتها را باید جدی گرفت؟ شاید آنها غیر از خیال و مبالغه نیستند، پس می‌بایست آنها را از آن كذبهای شعرا شمرد كه علمای قرون وسطی ضد آن پیوسته ستیزه می‌كردند.
من نمی‌توانم به این سوال جواب قطعی بدهم ولی باور می‌كنم كه حافظ اگرچه با مفاهیم دینی مثل قضا و قدر، بهشت و دوزخ گاه گاه بازی كرده است، ولی وی مردی است صاحبدل و معتقد به خد ا و نظامی كلی. اما عمیقترین عقیده اش بدون شك در عشق بوده، عشقی كه راجع به آن فرموده است:
- طفیل هستی عشقند آدمی و پری...
- در عشق خانقاه و خرابات فرق نیستیا:
- همه كس طالب یارند، چه هشیار و چه مست/ همه جا خانه عشقست چه مسجد چه كنشت
راز دنیا را هم گویا با عشق حل می‌توان كرد. به هر حال حافظ خود را آگاه از رازهای نهفته آفرینش می‌دانست:
- من آنم كه چون جام گیرم به دست/ ببینم در آن آینه هر چه هست
ولی این رازها را با زبان آدمی نمی‌توان به عبارت درآورد:
- قلم را آن زبان نبود كه سرٌ عشق گوید باز/ ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
تنها وسیله ای كه شاعر دارد اشارت است:
- تلقین و درس اهل نظر یك اشارتست/ گفتم كنایتی و مكرر نمی‌كنم
- آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند/ نكته‌ها هست بسی محرم اسرار كجاست؟
این طور به نظر می‌آید كه حافظ با وجود تجربه توفیق و محبوبیت احساس تنهایی هم می‌كرده و این تجربه ای است كه نزد شعرای دیگری نیز كه پیامی شبیه به پیام حافظ داشتند می‌بینیم. لكن در عین حال حافظ یقین داشت كه در آینده تنها نخواهد ماند، دوستان هنرش و مریدان پیامش همه جا به یاد او «محفلها» خواهند ساخت:
- گویند ذكر خیرش در خیل عشقبازان/ هر جا كه نام حافظ در انجمن برآید
گفتار را به آخر برسانیم و بگوییم:
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه/ كه زیارتگه رندان جهان خواهد بود.
‹ به نقل از كتاب «سخن اهل دل»، مجموعه مقالات كنگره بین المللی بزرگداشت حافظ، پائیز1371.›

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:34  توسط شرفی  |